جا به جا یی
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
وقتی مامانت بسته بندی میکنه VS وقتی خودت بسته بندی میکنی شاکی اومده منو نگاه میکنه میگه چه وضع ظرف جمع کردنه؟ میگم چی شده، میگه چرا توی نایلون نذاشتی بسته بندی های خودش نشون داد من o_Oببین، دونه دو
بیماری به اسم وسواس
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
عه! بچه پرروتو کی رفتی اونجا پررو رو نگاه کن میخوای بخورنت اونجا؟ شیطونی نکن خدمتت میرسماااعه چجوری از اینجا میپری اونجا؟ آقآ حامد چجوری اینا رو جدا میکنه؟ چرا امشب اینقدر مزایید؟ بچه هاتون میخورن م
با احساسات بازی میکنن
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
میدونی آنچنان اهمیت نداشت شرایطی که بوجود اومده بودنه ناراحت بودم نه خوشحالاما امروزشبکه 6 که داشت مشهد نشون میدادمداح داشت میخوند ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمدعلمدار خوش آمد علمدار خوش آمدسردار حسی
تو ببخش
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
تو کِی تونستی اینقدر کثیف بشی؟هوم؟ چطوری تونستی؟چطوری میتونی؟ خجالت نمیکشی؟شرم نمیکنی؟ واقعا میطلبه بهت گفته بشه و تف به ذاتت ذات خرابت ننه ات بد؟ بابات بد؟ لقمه حلال خوردی... این چنین حرومزاده چرا؟فر
میدونی دیگه ؟
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
میدونی داری چه گندی میزنی دیگه ؟؟؟خبر داری چه گوه کاری داری میکنی ؟؟؟پشیمون نشی ... پشیمون نشی که بعدش دیگه نمیشه هیچی رو جمع کرد .خودت تمومش کن .
بگو همیشه ... اما و اگر نیار
-
تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 23:21
اومدهنم از دیروز قشنگ سرویس شد سر ایـــــــــــن پرسشنامهحس میکنم پاهام درد میکنه پیدا کردن 1000 نفری که اینو انجام بدن سخت تر از چیزی بود که فکرش و میکردم +به خودت بیا ببینبعد تو چی به من گذشت ا
خیلی اشتباه کردین!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:12
یکی از نکته های خوبی که حامد اون زمان ها، موقع خرید خونه دقت کرده بود این بود که پارکینگ خونه جای چنتا پارک ماشین داشته باشه. اختصاصی پارکینگ خونه ما هم یه راسته هستش که 3 تا ماشین پشت سر هم قرار میگی
آدمای جدید گاهی خیلی حال بهم زن میشن.
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:12
اوووم امروز... جزوه اولین تجربه هام بودیه قرار با آدمای مجازی که هیچ شناختی ازشون نداری فقط با یکیشون حال کردم اون 3 نفر حال ندادنقدر بنفشه خودمون و بدونم چی بودن اینا هی میگفت این علی علیرضایی هستش
مگه ماله توعه آخه ؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:12
میدونی وقتی قرار داد میبندی میگی تاریخ x من y تومن پرداخت میکنم وقتی تاریخ رسید باید پرداخت کنی .باب میلمون نبود اما دیروز ماشین منم دادیم رفت مجبوری شد شرایط فروش و شرایط خرید خونه ی ما خیلی درهم شد
اوپس
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:12
یسری چیزای قدیمی یادت میاد مال چند سال قبلحالا یا عکسِ یا موزیکِ یا فیلمی کلیپی ...چند روزه یه کلیپ از دوست خلبانم اومده توی ذهنم که داشت سوار کابین خلبانی میشد یکی از موزیک های بهرام و پلی کرده بود ف
یلدا 98
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:12
اوه خدای من شب یلدا مهمونی های خونه خودمون کم بود، مال مدرسه هم اضافه شده چشام بسته س دارم اینا رو آماده میکنم امروز خسته تر از هر روز بودم از صبح هم فقط چت چت چت...
یکاری نکن که دیگه رویی نمونه برات
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
وسط خونه فقط دور خودم میچرخم :) میخوام بهش پیام بدم رو ندارم جز شرمندگی چی میتونم داشته باشم پیشش؟ رفتار های اخیرم افتخار داره؟ کاری که دارم میکنم خوبه؟ پیام بدم چی بگم؟ بگم فلانی دلم برات تنگ شده رفی
مریض نباشید، مریض نباشیم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
هوا گرم گرم شده بودحس حالت تهوع بهم دست دادبه ناچار دکمه های پالتو قرمز عروسکیم باز کردمیه بولیز طوسی سفید راه راه با یقهی هفت تنم بود یقه ی بازی داشت اما مقنعه ام باز بودن یقه رو پوشونده بود متاسفا
حداقل کمتر آسیب برسون به خودت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
ترجیح میدم اگر قراره به کارام نرسم، بین بد و بدتر، بد رو انتخاب کنم ترجیح میدم اگر قراره فرار کنم به "رمان" رو بیارم نه چز دیگهاگر میخوام سرگرم بشم درگیر بشم، سرگرم و درگیر رمان بشم حداقل, اینجوری عذاب
تماشا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
و اما Spider Man Far From Home اسپایدرمن دور از خانه و Escape Room اتاق فرار و البته فیلم فوق العاده Wonder Woman زنان قهرمان
ذهنم جز خط های درهم هیچی نیست
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
مچ و ساق پاهام الان رو مخم هستش چیزی که این روزا خیلی خیلی زیاد به چشم میخوره باب دلم هست اما توی فضای جامعه محبوبم نیست خونه اگر شلواری تنم باشه همیشه یه وجب با مچ من فاصله داره، پابند هایی به رنگ نق
مرسی واقعا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
نبود اینترنت اذیتم کرد باز کردم بنویسم که باز زنگ زد به گوشیم صبح خونشون نموندم با اینکه حامد باید میموند بخاطر ماشین بابا اما گفتم کار دارم باید برم خونمون خسته ام کردهخسته ام کردن من دیگه هیچ حس خوب
!!!
-
تاریخ: 1398/2/7 ساعت: 19:00
من نمیدونم اینا کی هستن :(یجورایی میشه گفت خاموش چون هیچ نشونی از این حجم آدم ندارم من
دانشگاه خر است مخصوصا راه طولانی 2 ساعت 3 ساعت
-
تاریخ: 1398/2/7 ساعت: 19:00
هنوز صدقه صبح و ندادم صبح گفتم یا رفتم تو دل اون 206 یا چپ کردم بوی لاستیک هام هنوز توی بینیم هستش نمیخوام حرف زشت بزنم ولی 6 صبح که اون خیابون و چهار راه خلوته هیشکی هم که جلوت نیست خودت داری با 80 ت
خوشحالم ذوق دارم جیغ
-
تاریخ: 1398/2/7 ساعت: 19:00
کارام پیچیده تو همخیلی خیلی خیلی یهویی داریم با حامد خونه رو عوض میکنیم واسه خنده خونه رو متری 15 گذاشتیم دیوار فکر میکردیم متری 13 نهایت 13 و نیم باشه تلفن پشت تلفن چند نفر مشتری هم اومدن چشم از خونه