نبود اینترنت اذیتم کرد
باز کردم بنویسم که باز زنگ زد به گوشیم
صبح خونشون نموندم
با اینکه حامد باید میموند بخاطر ماشین بابا اما گفتم کار دارم باید برم خونمون
خسته ام کرده
خسته ام کردن
من دیگه هیچ حس خوبی بهم دست نمیده برمیگردم اون خونه
من خسته ام از نصیحت هاشون
من خسته ام از جر و بحث کردن هاشون
من خسته ام از گیر دادن هاشون
من خسته ام از دخالت کردن هاش توی رابطه ام
میفهمی؟
از خونه ام میزنم بیرون زنگ میزنه و بازم آرامشم بهم میریزه
میدونم دوسم داری میدونم مادری میدونم نگرانی
عقل کل نیستی
چرا نمیفهمی خسته ام
نمیفهمی خسته ام کردی
چرا نمیفهمی مادرِمن
چیزی که میخواستم بنویسیم پیش چشمم کمرنگ شد...
مرسی که میزارید آروم بمونم
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه