صبح گفتم یا رفتم تو دل اون 206 یا چپ کردم
بوی لاستیک هام هنوز توی بینیم هستش
نمیخوام حرف زشت بزنم ولی 6 صبح که اون خیابون و چهار راه خلوته
هیشکی هم که جلوت نیست
خودت داری با 80 تا میری منم پشت سرت با همین سرعت یهو ترمز کردنت چیه؟
منکه قلبم اومد تو دهنم تا ماشین و جمع کنم
یعنی تو ذهنم حرف بهمن اکو میشد که، تو که کس دست نبودی...
دومین باره که دارم میترسم به این شدت
اون جیغ لاستیک ها و دودی که پشت سرم بلند شد و فرمونی که بدون میل من به چپ پیچیده شد و جمع نکرده بودمش قاطی باقالی ها بودم الان
و مدیونی فکر کنی بعد این اتفاقات من ثانیه ای توقف کردم!
خیلی دلم میخواست برم کله اون راننده 206 رو بکنم اما دیرم بود
توقف چنتا ماشین رو دیدم اما اهمیت ندادم رفتم ...
خدایا خودت منو سالم نگه دار
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه