یکی از نکته های خوبی که حامد اون زمان ها، موقع خرید خونه دقت کرده بود این بود که پارکینگ خونه جای چنتا پارک ماشین داشته باشه. اختصاصی
پارکینگ خونه ما هم یه راسته هستش که 3 تا ماشین پشت سر هم قرار میگیره، به هم بچسبونم تا 4 تا هم ساپورت میکنه
منتها چون سمت راستش دیوار هستش و سمت چپش پله های اضطراری هستش نمیشه ماشینی که ته هستش راحت بیاد بیرون
باید همه بیان بیرون تا اونم بیاد بیرون
خلاصه همون روزای اول که مشغول بازسازی های داخلی خونه بودیم همسایه روبه رویی به حامد گفت اجاره اش هرچقدر باشه منم ماشینم و توی پارکینگ شما بزارم
حامدم همون موقع گفت رفت و آمد ما تایم مشخصی نداره یهو شما میخوای بری ما نیستیم، یه زمانی هم ممکنه ساعت 3 صبح منو خانومم بخوایم بریم بیرون که خودتون اذیت میشین
خلاصه گفت نه!
چند ماه پیش یبار دیدم چند روز ما نبودیم تو پارکینگ ما پارک کرده بود
هیچی نگفتیم
دوباره اول هفته هم از بیرون میومدم ماشین نداشتم دیدم جای ما پارک کرده و داره پیاده میشه
راهم و یه مقدار به سمتش کج کردم یه دونه از اون نگاه ها انداختم و رفتم سمت آسانسور
پری شب دیدیم باز توی پارکینگ ما پارک کرده
منو حامد جفتمون ماشین هامون پشت سرش گذاشتیم
حامد لبخند زد گفت تا 48 ساعت ماشین هارو تکون نمیدی الهام،جرأت داشت بیاد زنگ منو بزنه
الان برگشتم خونه از انباری وسیله ای برداردم که تو لابی منو دید
یهو معترض اومد سمتم که خانوم هیچ معلوم هست شماها کجایید؟
یه لبخند زدم گفتم پی زندگیمون
گفت خانوم 2 روزه من معطل شما هستم
لبخندم و غلیظ تر کردم گفتم چرا؟
گفت من نمیتونم از پارک در بیام
مسیرم و به سمت انباری کج کردم گفتم خب این مسئله چه ربطی به من داره ماشین های من که تو قسمت پارکینگ خودم پارک شده
پشت سرم میومد گفت آخه من تو پارکینگ شما پارک کردم
برگشتم سمتش با همون لبخند گفتم خب خیلی اشتباه کردین
برام سؤال چرا باید آدم کاری کنه که بعدش بیاد عذرخواهی کنه و دنبال یه نفر بدوعه؟
دوباره دنبالم اومد گفت ببخشید مشکلی پیش اومد مجبور شدم
گفتم اصولا زیاد براتون مشکل پیش میاد و زیاد مجبور میشید تو پارکینگ ما پارک کنید. نه؟
دلجویانه گفت میشه حالا جا به جا کنید؟
دوباره برگشتم سمتش یه مقدار چشام و درشت تر کردم از پایین تا بالا نگاهم و روش کشیدم گفتم نع!
به انباري رسیدم و مته دریل برداشتم و در بستم و برگشتم برم
کلافه برگشت سمتم گفت خانوم لطفا لج نکنید من کار دارم عجله دارم
گفتم چرا فکر میکنید من کار ندارم؟ من عجله ندارم؟
گفت دارید لج میکنید دیگه وگرنه جا به جا میکردین
گفتم اول ماشین همسرم باید خارج بشه تا من ماشینم و بردارم، همسرم و پیدا کنید اول
اومد دوباره حرف بزنه گفتم فکر نکنم دوست داشته باشید به حراست ساختمون اطلاع بدم چندین بار بدون رضایت ما تو محل پارک ما پارک میکنید! روز خوش
حامد میگه این همه خشن احتیاج نبود حرف بزنم . میخواستم میتونستم برم سوئیچ بیارم جا به جا کنم ولی جا داشت ادب بشه
خدا میبخشه و بنده خدا نمیبخشه...
گذشت کجا رفته؟
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه