خرید بک لینک

قبل هر چیز وضعیت الانم و بگم

روی صندلی انتظار پر از خاک نشستم

توی طبقه سوم یه مجتمع خریدی که پرنده پر نمیزنه جز کارگر های افغانی

مجتمع خریدی توی افسریه تهران

هوووووووف

وقتی گفتم 2 ساعت و نیم طول میکشه بیام خندید گفت مگه کجایی؟

ولی واقعا 2 ساعت طول کشید تا برسم اینجا

ماشینم نشد بیارم چون نمیدونستم اینجا طرح هست یا نه

اومدم استند اسم خودم و همسری رو بگیرم

چیزی که نشونم دادن

خیلی خسته ام

جلو آسانسور سه تا پسر بودن منتظر آسانسور

منم وایسادم که یکیشون شیرین عسل بازی درآورد با لبخند ملیح گفت دنبال آدرسید

خیلی جدی نگاش کردم سرد گفتم نه

قیافه ضایع شده اش خیلی باحال بود

شاید چیز خاصی نبوده باشه که بگم ضایع شده، اما قیافه اش بعد نه شنیدن خیلی جالب بود

همین

منتظر راحیل خانومم بیاد استند و تحویل بگیرم

ساعت 12 بود مدارکش دست من بود

به خانم " میم" معاون آموزشی گفتم الان میام

بشمار سه پریدم پشت رول در عرض 3 دقیقه پیش حامد بودم

چیزی نگفت

ساعت 1و نیم که ناهار آورد گفت الهام چی شده

گفتم هیچی، گفت یه چیزی شده

هی منکر شدم که اتفاقی نیفتاده گفت الهام تو دیگه زن منی داره میشه یه سال که میشناسمت، چشات ببینم کل درونت و میخونم، بگو کی بهت حرفی زده؟ چی شده؟

خیلی منکر شدم که اتفاق خاصی نیفته با دانش آموز درگیری داشتم

میدونی آخر سر چی گفت ؟گفت چشات داره میگه زیر سوال رفتی ،چی شده و چی بهت گفتن نمیدونم فقط میدونم زیر سوال رفتی که نگاهت اینجوری

وقتی از ماشین پیاده میشدم حرفاش قشنگ بود، گفت هیچ اتفاقی نیفتاده من خانومم باور دارم، خودت ناراحت نکن هرچی که شده من کنارتم، پشتتم

چقدر حرفاش خوب بود

چقدر خوب آرومم میکرد

چقدر خوبه داشتنش

آره من مدرسه زیر سوال رفتم، بخاطر یه بُرد تولدی که خوده مدرسه توی نصبش کوتاهی کرد

من با تمام توانایی هام زیر سوال رفتم و این برام قشنگ نیست

احتمالا شنیدی عشق تو یه لحظه به نفرت تبدیل میشه

تجربه اش نکردم ولی حس الانم کمتر از این نیست، علاقه ام به شدت کمرنگ شده

+ دیگه تکس نده بهم

بزار بگذره بره

بگو اکسم بهش

اینجوری بهتره بیب

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 20:54

صفحه بندی