خرید بک لینک



H o M e | P r O f i L e

من آدم انتظاری هستم

خیلی سال میشه که بخاطر کارت های بانکی دیگه پول نقد همراه خودم نمی‌برم

یه ۲۰۰ تومنی پشت قاب گوشی گذاشتم برای مواقع ضروری

پشت چراغ قرمز بودم

یه پیر زن کوچولو کوچولو

سفید با لپ های قرمز

از ظاهرش مشخص بود معتاد نیست

یه چادر مشکی که سعی می‌کرد روی سرش نگه داره دستش هم نایلون هایی که پر بود از بطری های پلاستیکی

از جوب و کنار خیابون داشت بطری جمع میکرد

صداش زدم خانوم

برگشت سمتم اومد کنار ماشین

همون ۲۰۰ تومنی رو دادم بهش

گفت گدا نیستم

گفتم یه هدیه س ناهار در روز جاری مهمون من

لبخندش ... جیگرم آتیش گرفت

پول و نگاه کرد نشناخت گفت چند تومنی هست ؟

گفتم ۲۰۰ هزار تومنی هست

ندیده بود

و ای کاش پول همراهم بیشتر بود

چراغ سبز شد مجبور شدم برم

.........

گاهی وقتا یسری نگاه ها یسری حرفا یسری رفتار ها چیز خاص و مهمی نیست

اما وقتی از طرف یه فرد خاص برات اتفاق میوفته ، خیلی مهم میشه

انتظار نداری

شاید چیزای خیلی کوچیک و پیش افتاده جمع میشه جمع میشه یهو تورو اینجوری می‌ریزه بهم

یدونه به استقبال نیومدن ، یدونه زنگ نزدن ، یدونه جواب ندادن

همین یدونه های کوچیک وقتی از طرف کسی باشه که با تمام وجود می‌پرستی‌ش ، برات سنگین تموم میشه

دیشب چراغ خاموش بود چند ساعت فیلم نگاه کردیم

سپهر اومد

گفتم حامد شربت سپهر و بیار من واقعا نا ندارم

برگشت با شربت

یهو چراغ و روشن کردم

گفتم وای حامد چرا چراغ و روشن کردی

چشام درد گرفت

هیچی نگفت ری اکشن نشون نداد

نشستم گفتم با شمام گفت خب چیکار کنم

گفتم حداقل میتونی عذرخواهی کنی یا بگی حواست نبود

من ناراحت شدم

این ناراحتی رو مفصلا تو چشام ریختم

عشق آدم و ضعیف می‌کنه

من نمی‌خوام ضعیف باشم

برخلاف این ۷ سال که بغلش می‌خوابیدم

پشت کردم گوشه تخت خوابیدم

چندین بار پرسید چی شده گفتم فکر کن ببین چکار کردی

توی اون ۱۰ دقیقه کار خاصی نکرده بود جز چراغ روشن کردن و رفتن اومدم

بهم زمان داد تا آروم بشم

آروم نشدم

خواست بغلم کنه امتناع کردم

قبل شام به شوخی بهش گفته بودم زودتر بریم اتاق که سکس طول کشید دیر نخوابیم

میدونست می‌خوام ولی چون دلخور بودم پیش قدم نمیشم

پیش قدم شد اما بر خلاف همیشه پسش زدم

احترام گذاشت و نزدیک نشد

خواب به چشم نمیومد

به شوخی گفت پس من میرم بیرون می‌خوابم

ری اکشن نشون ندادم

خط قرمز های منو می‌دونه ، می‌دونه تحت هیچ شرایطی تخت ما جدا نمیشه و حتی اگر قهر و ناراحت باشیم از همدیگه بازم بغلش می‌خوابم

پتو بالشت برداشت رفتم پایین تخت

انتظار داشت پاشم جلوشو بگیرم یا بگم برگرد بخواب

اما ری اکشن نشون ندادم

به خنده گفت پاشو جلومو بگیر نرم

گفتم خودت خوب می‌دونی الان بری تحت هیچ شرایطی دیگه نمیزارم پیشم بخوابی

کلافه تر برگشت تو تخت

ساعت شاید ۲ شده بود

گوشی گرفت دستش

مثل همیشه نگفتم بخواب ۵ باید بیدار بشی

اینقدر من چرخیدم اون چرخید چشم تو چشم شدیم که حد نداره

نفهمیدم کی چشام بسته شد و به خواب رفتم

شاید یه مسئله واقعا بی ارزشی باشه

اما ناراحتم

از نادیده گرفته شدن

از عذرخواهی نکردن

حتی اگر فقط بخاطر یدونه چراغ باشه

خونه مامانش بودیم

روی کاناپه های جلو در ورودی کنار باباش نشسته بود توی گوشی بابا یه چیزی یاد می‌داد

من استخر کلاس داشتم

اومدیم زنگ زدم مامانش درو باز کرد

سلام و احوال پرسی همونجا رو کاناپه نشسته بود سلام و احوال پرسی و خسته نباشید گفت

ناراحت شدم

رفتم اتاق صداش کردم

گفتم حامد ۷ ساله با همدیگه هستیم

هر بار که از در خونه وارد شدی اومدم استقبال

تنها بودیم نبودیم مهمونی بودیم مهمون بود هرجا بودیم اومدم استقبال بوست کردم حتی خیلی جاها گفتی الهام زشته و لپ صورتت و چسبوندی به لپم تا بوست نکنم

هر بار استقبالت اومدم یا نه ؟

خودش فهمید گفت بابا پیشم بود ولم‌نمیکرد

گفتم حامد بهونه نیار

گفت ببخشید حق با تو هستش دیگه تکرار نمیشه

من

انتظار دارم

دست خودم نیست

من انتظار دارم

وقتی میبینه این همه دوسش دارم

وقتی می‌بینه بخاطرش چکارا میکنم

وقتی میبینه برای چقدر به مامانش میرسم بخاطرش

وقتی میبینه برای تهیه ماشین مورد علاقه ش من شب تا صبح خودم و به آب و آتیش میزنم تا اون مبلغی که کم هست و براش اوکی کنم

من انتظار دارم

از هیشکی هم انتظار ندارم فقط از حامدم

می‌دونم دوسم داره می‌دونم عاشقم

ولی دونستن کافی نیست

نیاز دارم ابراز بشه

نه اون مدلی که خودش ابراز می‌کنه

اون مدلی که من دوست دارم باید ابراز کنه

بله میدونم ۸ صبح می‌رسی خونه منو می‌بری بیرون پاساژ گردی پلک روی هم نمیزاری شب دوباره میری

می‌دونم پیش میاد چندین روز نمی‌خوابی تا به من خوش بگذره راضی باشم

می‌دونم همیشه تلاش می‌کنی من خوشحال باشم

می‌دونم تا گفتم دلم برای عزیز جونم تنگ شده روز آیندهش منو بردی همدان سر خاکش

من اینا رو میبینم

می‌دونم از دوست داشتن هست

اما هنوز نمیدونی من یسری انتظارات دارم که وقتی انجام نمی‌دی بهم میریزم

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 13:30

صفحه بندی