بعد 23 روز اومدم بنویسم
این مدت زمان واسه منی که هر ساعت در حال نوشتن از اتفاقات روزمره و حالاتم بودم یه مقدار زیاده
ولی خب واقعا نمیرسم
کار خاصی هم ندارماااا
بیشتر زمانم کنار حامد سپری میشه
یه تایم های کمی هم مدرسه و به تازگی کلاس های یونی شروع شده
اما ...
سه شنبه من کلاس داشتم
حامد هم بیکار بود با هم میرفتیم یونی
کلاس بنده تشکیل نشده گفتم بریم تجریش
رفتیم تجریش برگشت گفتم بریم انقلاب یخورده قدم بزنیم
نمیدونم چرا قدم زدن توی پیاده روی شلوغ انقلاب اینقدر برام لذت بخشه
ماشین و توی 16 آذر پارک کردیم ، فکر نمیکردن جرثقیل ببره
یخورده قدم زدیم و به اصرار من رفتیم جوجه طلایی توی 12 فرورین 2 تا جوجه طلایی گرفتیم تا توی ماشین بخوریم
حامد هرچی گفت بریم توی یه رستوران بشینیم بخوریم من قبول نکردم
غذا به دست برگشتیم دیدیم ماشین نیست
خلاصه بعد پیگیری ها فهمیدیم بردن پارکینگ نور
رفتیم پارکینگ نور چهار راه طالقانی
برگه پارکینگ و گرفتیم
ماشین و پیدا کردیم
نشستیم توش جفتمون به غذاها نگاه کردیم و زدیم زیر خنده
نرمال غذاها رو باز کردیم و نوش جان کردیم

مسئول پارکینگ نگامون میکرد ... نگاش داد میزد که با خودش میگه چه دل خوشی دارن اینا
قشنگ غذامونو خوردیم و یه رب تو ماشین نشستیم چرت و پرت گفتیم
پیاده شدیم دزدگیر و زدیم اومدیم بیرون تا فرداش
یه مقدار از مسیر و با مترو اومدیم و بقیه اش رو هم حامد ماشین گرفت
شب پیش من موند تا فردا با هم بریم ماشین و در بیاریم
یه چیزی برام خیییییلی زور داشت
کسایی که حقوق بگیر هستن ريال مالیات حقوقشون و میدن
الان هر ماه قبل اینکه حقوق حامد ریخته بشه 200 و خورده ای کسر میشه بابت مالیات
بعد ما الان دوباره هرچیزی میخریم داریم مالیات میدیم
:|
شیر دوغ ماست لباس ... هررررررچی
ما مالیات جرثقیل دادیم اونروز
رفتیم رستوران 35 تومن مالیات غذایی که خوردیم و دادیم
:|
من این مالیات دادن و درک نمیکنم ، مگه یبار مالیات پولت و نمیدی ؟ دیگه واسه چی باید بدی ؟؟؟
من خب بابا شغلش آزاد به حساب میاد ماهیانه حقوق نمیگیره انچنان دربند این مالیات نبودم
ولی الان دارم بهش دقت میکنم میبینم این د./.و./.ل./.ت خیلی داره از ما مردم میخوره
خیییییییییلی
الان تهران پر شده از پرچم و گل و کوفت و زهر مار
پول اینا از کجا داره میاد ؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه