از دیروز تصمیم گرفتم به خدا نزدیک تر بشم
نمیدونم چرا
شاید حس کردم میتونه تسکینی برای وجودم باشه
دیروز چند مین مونده به طلوع آفتاب مامان بیدارم کرد
نماز صبح و که قضا خوندم
برای نماز ظهر یونی بودم و یه درصد فکر نکن که من میکآپم و میشورم و وضو میگیرم و دوباره میکآپ میکنم و نمازم و میخونم !
ساعت 3 کلاسم تموم شد و رفتم انقلاب
چنتا کتاب خریدم و به سمت خونه حرکت کردم
ساعت 6 رسیدم !
واقعا بیشتر مردم تهران عمرشون تو ترافیک میگذره
با این حال یک درصد هم دوس ندارم از شهری که توش بزرگ شدم برم
تهرانو با همین ترافیکش با همین شلوغیش با همین کثافتی که کشیده شده دوس دارم
از هوای این شهر نفس گرفتم من
نفسم میگیره اگه تو این هوا نباشم
ولی میگم خیلی وقت ادما توی این شلوغیش گرفته میشه
نمونه بارزش بنده
رسیدم خونه غذا خوردم و دوش گرفتم و پریدم تو تخت
خوابیدم تا 9 و نیم
اون ساعت هم پاشدم اصلا حس نماز نبود
با بابا کلی خندیدیم
بابا امروز میره مشهد
امروزم که 5 و نیم مامان بیدارم کرد
بعد نماز خوابم نبرد که نبرد
الان ساعت 7 شده
باورت میشه نمیدونم این یه ساعت و نیم چکار کردم ؟
چطور زمان گذشت ؟ و دیگه اینکه الان باید آماده بشم و برم سمت اداره
خیلی ها میگن کنار دانشگاه نباید کار کنی
مخصوصا بابا
بابا که اصلا از همون اول با کار کردن من تو این سن مخالف بود و الانم که ترم جدیدم شروع شده مخالفتش بیشتر شده
اما من به فکر سابقه کار هستم
خب سابقه کار اونم توی اداره دولتی خیلی خوبه بعدا به دردم میخوره
اونم منی که محال بود استخدام بشم ولی شدم ... کل همکارا فوق دارن و من تازه دانشجو ترم سه کارشناسی ام !
اما خب بارها گفتم من کارم و بلد بودم و چون خیلی چیزا رو میدونستم قبولم کردن ... مدرک نداشتم ولی حرفه اش رو بلد بودم
به هر حال نیمه وقت در هفته میرم
چون خانوم " ب " هم دانشجو هستش
در هفته چند روز ایشون میره و چند روز من
مکمل همدیگه شدیم
خب دیگه پاشم آماده بشم
فعلا بای بای زندگی دلنشین من
برچسب: نماز شب,نماز,نماز وحشت,نماز جمعه,نماز حاجت,نماز غفیله,نماز صبح,نماز میت,نماز عید فطر,نماز شب اول قبر,
نویسنده: بهراد دادخواه