صبح دایی تماس گرفت گفت سنگم افتاده تو حالب باید عمل شم ، نفهمیدم چطور آماده شدیم من و مامان رفتیم
دعا دعا میکردم جا پارک پیدا کنم که خداروشکر پارکینگ بود
سریع رفتیم طبقه و اتاقی که گفته بودن
دیدیم دایی شاد و صحیح و سالم داره میگه میخنده
درد داشت ولی نه زیاد ، خیلی جزئی
نمیدونی من از تهران تا کرج چجوری اومدم که ... اونوخ دایی سرخوش میگه یه عکس خوب بگیر برای اینستا خخخ

برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه