صبح دانشگاه نرفتم
به خرسی قول داده بودم یه مقداری براش واریز کنم و قرار بود از سپرده بردارم
بدی بانک مهر اقتصاد اینه که برای سپرده هاش کارت شتاب نمیده
پارسال سپرده باز کردم اونجا
بیخیال سود بیشتر شدم و با خودم گفتم توی بانک دیگه ای سپرده باز میکنم به جاش کارت شتاب میگیرم که راحت بتونم واریز و انتقال داشته باشم
بانک عزیز لطف کرد کل پول و نقدی بهم داد !
منم موندم چکار کنم خب پول کمی نبود و نمیشد با اون همه پول راس راس تو خیابون راه برم
مخصوصا سرقت هایی که از دوستان و آشناهامون دیده بودم و چشمم ترسیده بود
روبه روی بانک مهر اقتصاد بانک مسکن بود
تو مسکن حساب پس انداز داشتم
با این حال دوباره رفتم اونجا سپرده ممتاز باز کردم
میشد مدت دار بزارم سپرده آتیه طلاییش خوب بود یک ساله هم بود
اما خب گفتم پولم دستم باشه بهتره
خلاصه کارای اولیه انجام شد
خانومه یه فیش بهم داد گفت برو باجه 6 کارت و بگیر
رفتم باجه 6 گفت برو یکشنبه یا دوشنبه بیا !
اصلا حوصله این چیزا رو دیگه ندارم من از 8 و نیم توی این بانکا بودم و ساعت 11 رو نشون میداد
گفتم جناب من اینقدر سرم شلوغه که اصلا نمیرسم !
آقاهه برگشت گفت آخه تو چیکار داری که اینقدر میگی سرم شلوغه سرم شلوغه !
حرفش زور داشت
میخ شدم تو چشماش گفتم هم دانشجو هستم هم مثل شما کارمند هستم و وقتم خالی نیست ! وگرنه اصلا تمایل ندارم وقتم توی بانک مسخره ای اونم برای سر و کله زدن برای یه کارت مسخره تلف کنم ! اما چه میشه کرد که بخاطر این کارای مسخره الان مرخصی گرفتم ! قابل توجیح هست !
همونجور که میخ شده بودم تو چشماش یه ابرو هم بالا انداختم
منتظر بود دست از اون نگاه خیره بردارم دید سمج تر از این حرفام گفت چند لحظه تشریف داشته باشید !
من میتونستم یه هفته منتظر بمونم ولی خب به خرسی قول داده بودم و منتظر بودم خبر بده براش واریز کنم نمیخواستم بد قول بشم
یه 5 دقیقه بعد صدام کرد و یسری برگه داد تا امضا کنم که کارت و رمز و تحویل گرفتم
با خنده گفت خانوم دانشجو که سرش خیلی شلوغه کارمند کجاس ؟
با اینکه همیشه عادت دارم موقع صحبت لبخند بزنم بدون هیچ لبخند گفتم اداره ثبت
با چشمای متعجب و ابرو های بالا رفته گفت واقعا ؟
گفتم بله
کارت ملی و شناسنامه دستش بود گفت ولی شما که 20 سالتونم نشده هنوز ! سنتون زیاد نیستید !
با انگشت اشاره دو تا ضربه به شقیقه راستم زدم گفتم آدم عقلش زیاد باشه ،توانایی هاش زیاد باشه ! سن که چیزی نیست
یه لبخند زدم و خدافظی کردم
باورم نمیشد ساعت 12 رسیدم خونه
ناهار و آماده کردم و مامان که اومد خوردیم
مامان کمر همت و بسته گیر بده و منم آتو دستش نمیدم
دید چیزی پیدا نمیکنه گیر بده یهو گفت چرا تلگرام آنلاین نمیشی ؟
از خنده غذا پرید گلوم
سرفه و خنده پشت سر هم
اینقدر خندیدم که از چشام اشک میومد
با همون خنده گفتم تا یه ماه پیش میگفتی چرا همه اش آنلاینم حالا میگی چرا آنلاین نمیشم !
آخه 3 روزه آن نشدم
راستش و بخوای اصلا حس و حال صحبت با دوستان و ندارم
میدونمم الان بعد 3 روز کلی پی ام برام هستش
حس جواب دادنشون و ندارم
یه خواب شیرین خیلی بهم چسبید
بیدار شدم دیدم خونه نیستن
یخورده دنبال اون گوشی بیچاره ام گشتم که چند روزه نمیدونم کجا گذاشتمش و خاموشه !
ساعت یه رب به 6 بود زنگ زدم مامان گفتم میخوام برم بیرون کجایی ؟
گفت سر کوچه ام نرو کلید ندارم
گفتم باشه
حاضر و آماده جلو در بودم بیاد
ساعت 6 شد نیومد !
از سر کوچه تا خونه 2 دقیقه هم راه نیست
دوباره زنگ زدم که گفت تو کوچه ام اومدم
6 و رب رسید !
جلو در نگاش کردم گفتم دقیقا کجای این کوچه 100 متری بودی که نیم ساعته داری میای ؟
هیچی آقا بحث شروع شد
اصلا بیخیال بیرون رفتن شدم اومدم اتاق در و بستم و زود سیستم و روشن کردم بخونه
اومد در و باز کرد گفت خاموشش کن دارم با تو حرف میزنماااا
گفتم اتفاقا روشن کردم که صدای تو رو نشنوم
همین جمله کافی بود تا بدتر کنه
میخواستم برم بیرون خرید کنم برای کار مدرسه خودش !
نمیدونم در جریانی یا نه
نه اینکه مامان خیلی وقتش آزاده ! امور پرورشی هم تو مدرسه دستش گرفته !
و از اونجایی که استعدادش توی کارای هنری - 0 - هستش تمام کارای ایشون و بنده انجام میدم !
داشتم میرفتم برای برد بهداشت و سلامت مدرسه اش که میخوام ماکت درست کنم وسایلش و بگیرم !
با این حال در مقابل تمام حرفاش سکوت کردم
پاشدم مقواها رو جلوم گذاشتم تا چیز دیگه درست کنم
اومد اتاق در و باز کرد دید دارم کاراش و درست میکنم سکوت کرد
دقیقا حس کردم که خجالت کشید
از اینکه این همه حرف بار من کرد با این حال من تو سکوت دارم کارش و انجام میدم
اومد صورتم و بوسید
ولی فایده اش چیه ؟
دیگه حرفاش برام بی معنی شده
چون یه حرفش برام معنی شده
به جهنم که ..... هرچی زودتر بهتر !
خیلی خوب این جمله تو ذهنم رنگ گرفته
بیخیال
این اتفاقایی که از 6 و رب به بعد تعریف کردم نیم ساعتم نشد
ولی فراموش کردنش فراتر از نیم ساعت و یه ساعت زمان میخواد
هعی
بیخی
سرم درد میکنه
برچسب: سکوت زیباست,سکوت چه زیباست,سکوت چه زیباست وقتی,سکوت شب زیباست,
نویسنده: بهراد دادخواه