خرید بک لینک

سه شنبه با " ن . ز " و " ح . ر " رفتیم انقلاب و یسری کتاب خریدیم

برای " ن . ز " روپوش گرفتیم

توی کارگاه ساختمون سازیشون میخواست

دلم برای جفتشون تنگ شده بود

کافه ایما رفتیم

یه جای دنج بود

منکه خیلی خوشم اومد از اون کافه

بیشتر کافه های انقلاب رفتم اما اینو تاحالا ندیده بودم آخه طبقه سوم بود

تو انقلاب یسری دست فروش هستش

یکیشون دستبند و پلاک زنجیر و زیور آلات میفروشه

من زیاد خرید کردم ازش

اون روز با بچه ها انقلاب بودیم بردمشون سمت بساط آقاهه

خودم قرمز رو انتخاب کردم

" ن . ز " هم آبی رو انتخاب کرد

وقتی داشتم حساب میکردم آقاهه گفت تبریک میگم

گفتم بابت چی ؟

گفت خرید شما جزوه خرید های خاصی هستش که خیلی نادره !

گفتم چطور ؟

گفت توی این 3 سال اولین خانوم هایی هستید که چند نفری میان خرید و از یه نفر بیشتر خرید میکنن !

ابرو انداختم بالا گفتم واقعا ؟

گفت آره ! هر چند نفری هم بیان فقط یه نفر خرید میکنه و بقیه نظر میدن

برام جالب بود

من بیشتر پیرو رنگ آبی هستم از کمرنگ گرفته تا پرنگ

یه لباس سنتی دارم خیلی نازه

اون کرم و زرشکی هستش این گردنبنده بهش میخوره به نیت اون لباسم خریدمش

جا داره اضافه کنم هرچی دنبال گردنبنده هم میگردم پیداش نمیکنم :)))

برچسب: کافه های بهارستان,کافه های بهشهر,کافه های بهشتی,بهترین کافه های جهان,کافه های خیابان بهشتی,بهترین کافه های تهران,بهترین کافه های شیراز,بهترین کافه های غرب تهران,بهترین کافه های کرج,بهترین کافه های اصفهان, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 3:45

صفحه بندی