ساعت 10 : 6 شده
بابا اومد
این کیک خوشمز رو گرفته بود

شک نکن وقتی داشته انتخاب میکرده فقط به عسل فکر کرده
چون ماها که سنمون بالاس و در بند باب اسفنجی نیستیم
قبلنا کیک میگیرفت فانتزی بود اولین بار بود کارتونی گرفته بود خخخ
همه اینا یه طرف اولین کیک تولد عسل یه طرف
منه بیچاره هم سفارش داده بودم
فقط ببین چی سفارش دادم و چی تحویل گرفتم

صبح قبل از شروع مراسم قرار بود برم کیک و تحویل بگیرم اما خب وقت زنگ زدم گفت آماده نیست
ساعت 3 رفتم بگیرم
هنگ کردم
کیک و گذاشتم رو پیشخوانش گفتم جناب من اینو نمیخوام چیزی که من سفارش دادم این نیست
یخچالی که کیک هاش و گذاشته بود نگاه کردم ولی خب کیک 7 - 8 کیلویی نداشت
وگرنه حاضر بودم یه کیک دیگه بردارم اما اینو نبرم
به ناچار بردم ولی چه بردنی
مامان کیک و نگاه میکرد و چپ چپ منو نگاه میکرد
اصلا یه وضعی بود
هعی خداااا
خخخ
حالا بیخیال اینا
اومدم بگم شام داریم میریم خونه Grand mom
از فردام انتخاب شورای دانش آموزی مدرسه مامان شروع میشه
کل کاراش گردن بنده س خخخ
شب کلی باید براش چیز میز درست کنم
حتما نشونت میدم
فعلا برم آماده بشم
بای بای
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه