آخر هفته شد و کلی مهمون
قشنگ نصف شدن کمر و دارم حس میکنم
مامان آخر این هفته میخواد بره کربلا
میگه مهمونی نمیگیرم ولی میدونم مهمون خواهد اومد
مهمون از راه دور هم که میاد ، صد درصد خونه منم خواهند آمد
..
من شاید با دایی خاله خودم راحت باشم ، رو کابینت و یخچال جای لک باشه سخت نگیرم ، اما واقعا با فامیل های شهرستان که بخوان بیان در این حد راحت نیستم
به دید بقیه خونه من تمیز هست واقعا گردگیری نیاز نداره
اما تعریف من از تمیزی با تعریف اونا فرق میکنه
شیشه های من کثیف هستش
تمام قرنیز ها با دیوار یه فاصله نیم سانتی داره ، اون نیم سانت کثیف
بند بند سرامیک ها تمام باید سفید بشه
کلید پریز ها روشون تمیز هست اما اون چند میل فاصله بالاش باید تمیز بشه
وسواس ندارم ، اما اینا باید تمیز بشه و من نمیرسم
به حامد گفتم اون آقایی که میاد خونه مامانش و تمیز میکنه بگه برای آخر هفته بیاد
اگر مهمون اومد که خیالم راحته
نیومد هم میشه خونه تکونی عید
نمیتونم این استرس و تحمل کنم که من کارام و نکردم رو حساب اینکه کسی نمیاد ، بعد یهو بزنه مهمون بیاد و منم واقعا نمیرسم
..
حامد موقعی که داشتیم خونه میخریدم ، وقتی که من کمک میکردم پولش و اوکی کنیم ، گفته بود برات سرویس میخرم
فکرش و نمیکردم برای تولدم بخواد سرویس بخره برام
پیشواز تولد رفتیم
میخواست مهمونی کنه تو باغ دوست و فامیل دعوت کنه
خودش مشورت کرد یعنی
گفت میخواستم ۱۰ ، ۱۵ تومن برات دستبند بگیرم
۱۰ ، ۱۵ تومن هم تولدی که دوست داری دیزاین بشه و بادکنک آرایی و.....
دوست داری این کارو کنم یا این ۳۰ تومن و برات سرویس بگیرم
آدم طلایی نیستم ، به اصطلاح طلا پرست نیستم
اما دلم تولد ۲ نفره میخواست
مخصوصا که مامانم ۱۱ اسفند از کربلا میاد و بعدش درگیر مهمون خواهیم شد
این شد که رفتیم یه سرویس کوچولو و گوگولی خریدیم اومدیم
..
با وجود این که طلا کم ندارم اما مدتی هست فقط یدونه انگشتر تک نگین اونم نقره میندازم
۵ شنبه ای که مهمون بودیم شام ، خودش با دستنبد خفه کرده بود
۳ تا دست راست ، ۲ تا دست چپ
بعد اون یکی بهم گفت دیدی دست بند پهن دست چپش ، جدید بود ؟روز پدر اومدنی اینو ننداخته بود ، یکی دیگه بود . یادم باشه مهمونی بعدی منم کلی به خودم آویزون کنم
بعد من پوکر فیس به دستام نگاه میکردم که نه النگو دستم کرده بودم نه دستنبدی نه ساعتی :))))
به حامد گفتم این شانس آورده من آدم طلایی نیستم
خودش ازیناس که تا بخوره پول دستش میاد سریع میره یه چیزی میخره و تو اولین مهمونی نشون میده
بارها به من گفته تو این همه کار میکنی پول در میاری چرا نمیری برای خودت طلا بخری :|
میگم که شانس آورده من طلایی نیستم وگرنه سکته میکرد به قول حامد
.
.
.
+ گوشیش یه سایتی رو باز نمیکرد
آیفون ۵ و داد دستم به اون کار کنم
اینقدر صفحه ش کوچیک بود نمیتونستم تایپ کنم .
من اولین گوشی تاچ که داشتم اکسپریا x10 بود
چجوری با اون شب تا صبح چت میکردم :/
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه