فکر میکردم دیگه نمیام و از اتفاقات تلخ بنویسم
.

.
عکس مال چند روز پیش هست
وقتی ساعت ۳ زنگ زدم حامدم داری میای که رد تماس داد گفت جلسه ام
گفتم روز جمعه جلسه ؟ چه یهویی ... کی تموم میشه ؟
گفت معلوم نیست چقدر طول میکشه
ساعت ۴ زنگ زدم
ساعت ۵ زنگ زدم
ساعت شد ۶ زنگ زدم
جواب هیچ پیامی رو نمیداد ، قبلا هم جلسه داشته اما بینش یه استراحت داشتن زنگ میزد ، لا به لا یه پیام میداد
نزدیک ساعت ۷ بود که پیام دادم واقعاً از دستت ناراحتم جوابم و نمیدی
یه رب بعد زنگ زد که دارم میام
گفتم پس لباس بپوشم بریم پرده ببینیم ؟
آخه هنوز فرصت نکرده بودیم برای پذیرایی و نشیمن پرده بخریم ، کلا هیچ کدوم از پرده های خونه قبلی ها به این خونه جدیده نمیخورد
گفت نه بزار باشه برای یه روز دیگه
که رسید خونه و من دیدم پاشو داره میکشه
لباس کار تنش بود و یه شلوار گشاد
اتاق شلوارش و در آوردم که دیدم از رون تا ساق پا بسته شده
شرکت لیز خورده بوده از ارتفاع ۳ متری افتاده زمین .
.
.
.
+ نوشته مال چند روز قبل هست فقط ثبت نشده بود
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه