بگو من براتو چی کم گذاشتم
تو چشام نگاه کن من دوست داشتم
من که جز تو کسی رو تو زندگیم نداشتم
یه تلنگر بزن بگو که خوابم
دیگه نمیگی بهم که دوست دارم
بی تو انگار که من یه چیزی کم دارم
اینم از اون موزیکاس که گوش میکنم حس میکنم قلبم یجوری میشه
خیلی وقته پشت این کیبورد نَشستم
بیشتر با گوشی و لپ تاپ پست گذاشتم
این چند وقت اخیر شدید عصبی بودم
چند روز پیش یه پست راجب بارداری و بچه گذاشتم ولی بعد یکی دو روز موقتش کردم
ساعت 00:00
تلاش نکردم برای خوب بودن
تلاش نکردم برای قوی بودن و لبخند زدن
نگرانی توی چشمای حامدم و دیدم
دلهره توی چشماش و دیدم
میدیدم تمام تلاشش و میکنه همه چیز طبق میل من باشه تا آروم باشم و عصبی نشم
ضحبت های مامان و حامد برای علت این حجم از خشم این حجم از پرخاشگری
کلافگی هایی که میتونم بگم ناشی از فشار هایی بود که یه دورانی شدید روم بود
اون خستگی های جسمی که منو تا مرز بیهوشی میبرد اما من الهامی بودم با چشمایی که توش انرژی موج میزد
الهامی بودم با استراحت روزی 3 ساعت، 21 ساعت سرپا بود و در حال دویدن
آره
همین الهامی که میم مالکیت حامدش پاک نمیشد بارها توی این روز های اخیر صداش و برای حامدش بلند کرد
چقدر عاشقم بود با صدای بلند تر جوابم و نداد ... یه نگاه
نگاهی که توش دلخوری از الهامش بود
هزار بار عذرخواهی کن ... مگه ارزش داره ؟
با تو خوب بودم از بدی دور بودم
چی شد چطور شد من که عاشق بودم
بگو کجا برا تو کم بودم ؟
تو فکر تو بودم از همه دور بودم
دوسش دارم
عاشقشم
حس آرامشی که کنارش دارم
حس اطمینانی که میدونی یه نفر هست که همه جوره کنارت هست
یه نفری که بدون تو نمیتونه
یه نفر و داری وقتی گند میزنی بغلت کنه بگه اشکال نداره
یه نفری که تا میگی آخ رو دستاش تورو میبره بیمارستان
من دارمش
من حامدم و دارم
من کسی رو دارم که عشقم بهش زبان زد عام و خاص شده جوری دورش میگردم که مثلش و خودم ندیدم
کسی رو دارم که هرکی میخواد زوج خوشبخت مثال بزنه میگه مثل الهام و حامد باشین
مثل الهام ازدواج کن ...
کنترل خشم و باید بدست بیارم
سیستم کامپیوتر حامد و آوردم توی یکی از اتاق خواب ها گذاشتم
من هنوزم میگم با کامپیوتر راحت تر از لپ تاپم
سیستمش
پنجتا باند داره با یه ساب
موزیک پلی میش عشق مکنی خفن
اعتراف میکنم ساب سیستم حامد از ساب ماشین من خععععلی خفن تره
موقع وصل کردنش تست داشت میگرفت
یهو رفت رو یه موزیک قدیمی برای من
موزیکی که 7 سال پیش گوش میدادم برام قدیمی محسوب میشه
از اون قدیمی ها که بمب خاطرات و توی مغزت میترکونه ...
بووووووووووم
اونم وقتی بغلش میکنی میمره از تب
اونم مثل منه خوابتو میبینه هرشب
انقد بهت فکر میکنه که بگیره سر درد
وقتی میری با التماس بگه میمیره برگرد
میگم بمب خاطرات ;
نه اینکه خاطره هایی که از یه نفر دارم برام زنده بشه ... نه !
خاطرات خوب و بد لحظه به لحظه اون دورانم میاد جلو چشم
متاسفانه متاسفانه متاسفانه حجم خاطرات تلخ اونقدری هست که نزاره خاطرات خوب برام زنده بشه
میگم خاطرات ... اما اسمش خاطره نیست .
اسمش حماقت هام هستش
حماقت هایی که کردم مثل یه بمب توی ذهنم میترکه
اونم اندازه من دلش واسه تو تنگه
واسه تو حتی با خودت میجنگه
واسه یه لبخندت همه چی شو میده
اونم واسه همه بده با تو یه رنگه
حداقل 5 سال بود که این موزیک و گوش نداده بودم
توش آشپزخونه داشتم تمیزکاری میکردم
وقتی موزیک شروع شد اول نه اسمش و میدونستم نه خواننده ش نه ترانه ش
اما میدونستم این یدونه از اون آهنگ های لعنتی هستش که هزار بار گوش دادمش
میدونستم از همون آهنگ ها هستش که کل وجودم و میریزه بهم
من دارم میمیرم اینجا تو این شرایط و
اونجا لبای اونه روی لبای تو
چرا نمیتونی از این بازی دل بکنی
منو میبینی و نمیتونی پلک بزنی
چرا گاهی حس می کنم تو بغل اونی وتو فکر منی
یخورده خوند آشنا بودنش فریاد میزد اما ذهنم واسه همخونی یاری نمیکرد
40 ثانیه گذشته بود که سمیر خوند
اونم وقتی بغلش میکنی میمره از تب
یادم اومد بعدش
نشستم رو صندلی و شروع کردم زمزمه کردن با موزیکش
حداقل بیست دقیقه روی اون صندلی نشستم من تا خودم و پیدا کنم ...
فیلم ، سکس ، پازل ، سریال ، سکس ، خواب ، خوردن ، سکس و چرخه از اول
نه درسی نه کاری نه دغدغه ای
گوشی رو حالت پرواز
یه هفته آنلاین نشدن
چند شب پیش ساعت 5 اینا بود فکنم رفتیم بخوابیم
اتاق خوابم پنجره ش دقیقا توی تراس هستش
خوابیدنی میگم حامد فکنم چراغ های تراس روشنه خاموش کن بخوابیم
بعد این اتاق و از قصد به عنوان اتاق خواب انتخاب کردم
هم نورش کمه و دنج
هم این خواب گوشه ی گوشه ی خونه هستش
توی ظهر بری این اتاق جوریه که فکر میکنی عصر هستش
خلاصه
میگم حامد برو چراغی تراس و خاموش کن
میگه الهام چراغ چیه صبح شده هوا روشن شده خخخ
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه