خرید بک لینک
ساعت 00:40

اتاق خودم

پشت سیستم خودم

حتی کیبورد خودم

فکنم خیلی وقت گذشته باشه که نیومدم و یه دل سیر تایپ کنم

نمیدونم چرا هیچ کیبوردی برام این کیبورد نمیشه

چه خاطراتی من اینجا ثبت نکردم

چه روزایی که خوشحالیم و اینجا به اشتراک نذاشتم

چه ساعت هایی که با گریه تایپ نکردم

22 سالم شد ...

تا اسم 22 سالگیم میاد اون شب جلو چشام تداعی میشه

دلم برای حامدم میسوزه

حقش اون نبود

بمیرم براش

امروز بغلم کرده میگه الهام بین دو تا چیز موندم

نمیدونم دو تا شخصیت داری

یا یه وقتایی تظاهر میکنی

میگم چطور ؟

میگه یه وقتایی از تک تک رفتارات عشق و مهربونی میباره یه وقتایی بی تفاوت ... نمیدونم !

بغلم کرده روی موهام بوسه زده میگه همیشه الهام خندون باش ، همیشه مهربون باش ، همیشه اینجوری بهم انرژی بده

نمیخوام اون شب یادم بیاد ولی داره میاد

نمیخوام یادم بیاد سرش و روی سینه ام گذاشته بود با هق هق میگفت آخه من به جز تو کیو دارم ؟ تو که منو شکوندی الهام ... دردم و به تو میگفتم الان به کی بگم ؟

نمیخوام یادم بیاد

باید فراموش بشه

نمیخوام چیزی ثبت کنم

اما این 22 سالگی مگه فراموش میش

اسم 22 میاد باعث میشه یه لعنتی بچسبونم بهش

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 11:20

صفحه بندی